خرید بک لینک
گر بانگ نیاید ز فسا بوی بیاید در دل نظر فاحشه آثار مدارید آن حارس دل مشرف جان سخت غیورست با غیرت او رو سوی اغیار مدارید هر وسوسه را بحث و تفکر بمخوانید هر گمشده را سرور و سالار مدارید یاقوت کرم قوت شما بازنگیرد خود را گرو نفس علف خوار مدارید العزه لله جمیعا چو شنیدیت خاطر به سوی سبلت و دستار مدارید چون اول خط نقطه بد و آخر نقطه خود را تبع گردش پرگار مدارید در مشهد اعظم به تشهد بنشینید هش را به سوی گنبد دوار مدارید انکار بسوزد چو شهادت بفروزد با شاهد حق نکرت انکار مدارید یک نیم جهان کرکس و نیمیش چو مردار هین چشم چو کرکس سوی مردار مدارید آن نفس فریبنده که غرست و غرورست هین عشق بر آن غره غرار مدارید گه زلف برافشاند و گه جیب گشاید گلگونه او را بجز از خار مدارید او یار وفا نبود و از یار ببرد آن ده دله را محرم اسرار مدارید او باده بریزد عوضش سرکه فروشد آن حامضه را ساقی و خمار مدارید ما حلقه مستان خوش ساقی خویشیم ما را سقط و بارد و هشیار مدارید گر ناف دهی پشک فروشد عوض مشک آن ناف ورا نافه تاتار مدارید چون روح برآمد به سر منبر تذکیر خود را سپس پرده گفتار مدارید 656 مرغان که کنون از قفص خویش جدایید رخ باز نمایید و بگویید کجایید کشتی شما ماند بر این آب شکسته ماهی صفتان یک دم از این آب برآیید یا قالب بشکست و بدان دوست رسیدست یا دام بشد از کف و از صید جدایید امروز شما هیزم آن آتش خویشید یا آتشتان مرد شما نور خدایید آن باد وبا گشت شما را فسرانید یا باد صبا گشت به هر جا که درآیید در هر سخن از جان شما هست جوابی هر چند دهان را به جوابی نگشایید در هاون ایام چه درها که شکستید آن سرمه دیدست بسایید بسایید ای آنک بزادیت چو در مرگ رسیدید این زادن ثانیست بزایید بزایید گر هند وگر ترک بزادیت دوم بار پیدا شود آن روز که روبند گشایید ور زانک سزیدیت به شمس الحق تبریز والله که شما خاصبک روز سزایید 657 گر یک سر موی از رخ تو روی نماید بر روی زمین خرقه و زنار نماند آن را که دمی روی نمایی ز دو عالم آن سوخته را جز غم تو کار نماند گر برفکنی پرده از آن چهره زیبا از چهره خورشید و مه آثار نماند در خواب کنی سوختگان را ز می عشق تا جز تو کسی محرم اسرار نماند 658 بگو دل را که گرد غم نگردد ازیرا غم به خوردن کم نگردد نبات آب و گل جمله غم آمد که سور او بجز ماتم نگردد مگرد ای مرغ دل پیرامن غم که در غم پر و پا محکم نگردد دل اندر بی غمی پری بیابد که دیگر گرد این عالم نگردد دلا این تن عدو کهنه تست عدو کهنه خال و عم نگردد دلا سر سخت کن کم کن ملولی ملول اسرار را محرم نگردد چو ماهی باش در دریای معنی که جز با آب خوش همدم نگردد

برچسب: نویسنده: taaz تاريخ: يکشنبه 5 خرداد 1392 ساعت: 19:39

صفحه بندی